قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4524
تاريخ الفي ( فارسى )
و سبب گفتن اين قطعه آن است كه خواجه سلمان مدّاح « 1 » شيخ حسن بزرگ بود و ميان شيخ حسن بزرگ و شيخ حسن كوچك دشمنى بود ؛ و شيخ حسن كوچك اكثر بر شيخ حسن بزرگ غالب مىآمد ؛ و خواجه سلمان به خوش آمدن او اين قطعه را گفته . و عجبتر آنكه همين شب شيخ حسن از يكى از علما « 2 » پرسيده بود كه « شخصى را به ناگاه فروگيرند و به قتل آورند و او را فرصت كلمهء [ توحيد ] گفتن نشود ، خواه به دل و خواه به زبان ، آن شخص مسلمان مرده باشد يا نه ؟ » آن شخص گفت كه « اگر بيشتر نيت بر مسلمانى داشته باشد ، مسلمان مرده است » و به حسب اتفاق به همين طريق در همين شب به قتل رسيد . و چون از آن قحبهء نابكار اين عمل شنيع سرزد ، صباح به حمام گريخت و همراهانش هر يك به گوشهاى رفتند . دو روز اين قضيه بنابر آنكه كسى را حدّ نبود كه در آن خانه درآيد پنهان ماند . روز سيم حقيقت معلوم شده ، آن ملعونه و همراهان به دست افتادند . نوكران شيخ حسن اجزاى [ بدن ] خاتون را به سر كارد مىبريدند و مىخوردند . و همه را بر عذابى هرچه تمامتر به قتل آوردند . و سليمان خان اموال امير شيخ حسن را كه به سالهاى دراز اندوخته بود بر امرا و اركان دولت بخش كرد . . . « 3 » اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود . « 4 » و امير يعقوبشاه از حبس گريخته به لشكر خود پيوست . و سليمان خان ، قوچ حسين بن امير حسن « 5 » بن امير چوپان را كه دربند بود ، كشته به قراباغ رفت و حاجى حمزه مولاى و چوپان اختاجى خواهىنخواهى از سليمان خان امارت گرفتند . و امير يعقوبشاه نيز آمده به سليمان خان همراه شد . و چون او از جميع امرا به لشكر و مال زيادت بود ، منصب امير الأمرايى يافت ؛ و سليمان خان در دست ايشان عاجز شد . به ناچار كس به ملك اشرف و ياغى باستى فرستاده به طريقى كه سابقا قلمى شد [ 433 الف ] از شيراز « 6 » متوجه تبريز شدند و چون به تبريز رسيدند از بس كه پريشان احوال بودند ، و مردم شهر بر ايشان مىخنديدند ؛ و اشرفيان طاقت نياورده با عوام به جنگ رسانيدند و عوام را گريزانيدند . « 7 » پس [ امرا به شنب ] غازان فرود آمدند ، و امير سيورغان نيز كه به حكم امير حسن كوچك در قراحصار [ روم ] محبوس بود خلاصى يافته به ايشان پيوست و از آنجا به گوگجه تنگيز آمدند ،
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : ممدوح . ( 2 ) . مولانا فخر الدين جارپردى يكى از علماى بزرگ تبريز . ( 3 ) . هر سه نسخه جاى يك كلمه بياض است . ( 4 ) . جمله مغشوش است . در مطلع السعدين ( ص 190 ) آمده : « سليمان خان اموال امير شيخ حسن را كه رشك مال قارون و از خزاين پادشاهان جهان افزون بود تصرف نمود و با امرا و اركان دولت عنايت فرمود . » ( 5 ) . هر سه نسخه : امير حسين . ( 6 ) . هر سه نسخه : اران . قياسى تصحيح شد . ( 7 ) . مطلع السعدين ( ص 191 ) : « مولانا نظام الدين غورى و مولانا تاج الدين كوه كمرى و ديگر معارف ، به شفاعت آن فتنه را نشاندند . . . » .